استپین فچیت
Fetchit, Stepin
بازیگر (1902، کی وستِ فلوریدا - امریکا؛ 1985)
با نام لینکلن تیودور مونرو اندرو پری به دنیا آمد. در یک کالج متعلق به مسیحیان کاتولیک درس خواند. فعالیت هایش را بر روی صحنه آغاز کرد. در اواخر دهه ی 1920 به سینما راه یافت و در طول دهه ی بعد، شخصیت سیاه پوستان کمیک و تنبل را به شکل کلیشه ای در فیلم های بسیاری به تصویر کشید. نخستین بازیگر سیاه پوستی بود که نامش در عنوان بندی فیلم های امریکایی ذکر شد. ثروتی هنگفت گرد آورد. اما همه را، بر اثر ول خرجی های زیاد، از دست داد و در سال 1947 ورشکسته اعلام شد. در اواخر دهه ی 1960 به اسلام روی آورد و در سال 1970 علیه کمپانی CBS اقامه ی دعوا کرد وبه خاطر هتک حرمت و استفاده های نابجا از تصاویرش، درخواست سه میلیون دلار غرامت کرد، اما راه به جایی نبرد. در اواسط دهه ی 1970 و پس از گذشت بیست سال دوری از سینما، بار دیگر به روی پرده بازگشت و در لطف حیرت انگیز بازی کرد. در 1976 فلج شد و نه سال بعد درگذشت. او نام سینمایی خود را از نام اسب دونده ای گرفته بود که در روزهای پیش از ورود به هالیوود، پولی نصیبش کرده بود.
فچیت در نمایش های وودویل به بزرگ ترین ستاره ی رنگین پوست جهان شهرت یافته بود. او تقریباً به تنهایی کلیشه ی کاکاسیای تنبل و دارای لکنت زبان را در سینمای امریکا خلق کرد. بیل کازبی سبک بازیگری او را با صفاتی مثل کودن، تنبل و ابله توصیف کرده بود، اما بی تردید پرسونای سینمایی فچیت، تنبلی را به فلسفه ای از زندگی تبدیل کرده بود. او پرورده ی عصر خود بود و بازی های بی شمارش در فیلم ها راه را برای ورود دیگر بازیگران سیاه پوست به سینما هموار کرد. اگر مهارت های بازیگری او به سادگی نادیده گرفته می شوند و بازی هایش ساده به نظر می رسند بدان خاطر است که بازیگر قابلی بود. بهترین بازی هایش را در دیوید هرام، قاضی کشیش و کشتی بخار در خم رودخانه در کنار ویل راجرز، ارائه داد. میان این دو، علاقه و ارتباطی طبیعی وجود داشت و رفتار راجرز با این کاکاسیای بازیگر بیش تر دوستانه بود و به رفتار یک ارباب و نوکر شباهت نداشت. فچیت در زندگی خصوصی، شخصیتی کاملاً متضاد با تصویر سینمایی اش داشت. او ثروتمند و مشهور شد (از جمله در یک دوره شانزده سواری - شامل یک رولز رویس صورتی - و شانزده پیشخدمت چینی داشت)، اما با ولخرجی، ثروتش را، و با تغییر در برخورد با سیاه پوستان در فیلم ها، شهرتش را از دست داد. به آسانی می توانی فچیت را نفی کرد، اما کسی که این کار را بکند تاریخ اجتماعی امریکا را درک نکرده است و با جدی گرفتن شخصیت ها، مهارت بازیگری را انکار کرده که تصویری شناخته شده از سیاه پوستان را واسطه ی عرضه ی خود در سینما قرار داد.
از فیلم ها:
1927 - در کنتاکی قدیم (استال)؛ 1928 - تراژدی جوانی (آرچینباد)؛ 1929 - سلام (ج. فورد و د. باتلر)، قلب های دیکسی (اسلون)، با چشم های متفاوت (بلایستون)، قایق نمایش (ه. پولارد)، نمایش فاکس مووی تون در 1929 (باتلر)، سطح بالا (هاکس)؛ 1930 - کامیو کربی (کامینگز)، جدال بزرگ (و. لانگ)؛ 1931 - شانه به شانه (ر. تورپ)؛ 1934 - دنیا به جلو می رود (ج. فورد)، کارولاینا (ه. کینگ)، دیوید هرام (کروز)، هلدورادو (کروز)، قاضی کشیش (ج. فورد)، ماری گالانت (ه. کینگ)؛ 1935 - کشتی بخار در خم رودخانه (ج. فورد)، چارلی چن در مصر (ل. کینگ)، قاضی ویرجینیا (سجویک)؛ 1937 - پنجاه راه به خانه (تاروگ)، عشق خبر مهمی است (گارنت)، در خیابان (دل روت)؛ 1939 - زنوبیا (گ. دالگلاس)؛ 1952 - خم رودخانه (آ. مان)؛ 1953 - خورشید کاملاً می درخشد (ج. فورد)؛ 1974 - لطف حیرت انگیز (لاتم)؛ 1976 - وان تان تان، سگی که هالیوود را نجات داد (وینر).